تبليغاتX
نون عشق میخورم منت نونوا ندارم
نمی دو نم امشب چم شده اعصابم به هم نریخته (بر عکس همیشه)اما دل و دماغ انجام دادن  کارامو

ندارم  اومدم از حرفای دلم بگم که اونم امشب ............

 

ازتون می خوام واسه منم دعا بکنید  شب خوش و در پناه حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:55  توسط سر زده از راه | 

".................... "

ان دم که ذره ذره روحم اب شد کجا بودی    به سوگ دوری ز تو اشکها ریختم کجا بودی!

منو سکوت تنهایی شدیم همدمان بی نظیر  تو که یاور سکوت و دوستدار تنهایی بودی کجا بودی

تابوت روحم را زمانه چه غریبانه میبرد به گور       تو که اشنای هر غریب بودی کجا بودی

اسمان نگاه خسته ام به تو چشم دوخته بود             نیامدی دلم می گرفت سراغت کجا بودی

ته مانده های روز را با غروب و سکوت سرمی کنم      ندیدی من همان حس غروبم کجا بودی

جزیره نا مسکون دلم پذیرای میهمانی نبود    فقط تو بودی که به این خرابه سر زدی کجا بودی

سکوت لبانم انچنان معصوم بغض کرده بود     که گویی این طلسم جادوی توست کجا بودی

به یاد تو هر شب کنار کوچه سبز رفاقت نشسته ام   تا دمی بیاسایم و بگیرم نشانی زتوکجا بودی

به خاطرتو من اراسته کردم اتاق را به یاس    تا که شاید بخاطر یاس ها بمانی کنارم  کجا بودی

اینک به یاد تو می گریزم ز تقدیر و روزگارتا که شاید ببینم توراهرجا که هست یادگارکجا بودی

دیشب برای تونظامنامه قلبم را تدوین کرده ام  به یادشیرین توانراصدبارمرورکرده ام کجا بودی 

تو ای شهاب اتشین اسمان غروبی تمام هستی ام

 بدان تا هستم و هست دوست دارمت انچنان که دوست داریم کجا بودی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 با سلام و شب بخیر اومدم خدمت دوستان تا بگم از دل خودم و دل نوشته هام وسایلم زیرو رو می کردم که چشمم به یه دفتر افتاد که زمانی واسه من اهمیت زیادی داشت....  اما وقتی این شعرمو خوندم خندم گرفت که من یه همچین شعری گفته بودم!!!!ولی بیشتر از هر چیز دیگه ای منو به عمق اون روزها و خاطره ها برد و این واسه من عزیز تر بود ....یادش بخیر

از دوستای خودم اونایی که این شعر رو می خونن خواهش می کنم بنا به اونچه که  درک می کنن یه اسم واسه این شعر انتخاب بکنن حالا هر کسی بنا به میل خودش  .خوشحال میشم کمکم بکنید در پناه حق و واسم دعا کنید اگه صلاح سرنوشتمه حتما یه بار دیگه اون روزا رو تجربه بکنم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:6  توسط سر زده از راه | 

   به نام داور بر حق

 

  ادم به زمين ايد

               اين حادثه رويا نيست

               اين فرصت بي تكرار

                           عشق است معما نيست

      تقديم به شبي كه جرات نداشت  نصيب سر نوشتم بشه

      اما شد...  درست بهمن ماه سه سال پيش بود كه بد

        جور زده بودم به خاكي گريه امون نمي داد .

      يادمه صبح روز بعدش ميخواستم با يكي از بچه ها

     برم بيرون چه حالي داشتم با چشاي پف كرده و متورم

     كه انگاري اتيشو بگيرن جلو چشاتو بگن بفرما...

      فووووووووووووووووووووت

      بهمن ماه امسال هم اشك واسه چشام هديه شدن منتها

     سه سال پيش ميدونستم دردم چيه كه دارم زار زار

     گريه مي كنم اما بدبختي اينجاست كه بهمن ماه امسال

     نميدونم دردم چيه؟! ولي بازم گريه مهلت نميده فقط

     اينو ميدونم به هر چي كه نگاه مي كنم يا هر چيزي كه

     گوش   ميدم بهونه اي ميشه واسه...

     اره هيشكي اونيكه تو ميخواي نميشه اخه بدبخت دردت

     چيه؟ چرا دايم زل ميزني اين طرف اون طرف كاش

     اون  زمان ازت مي پرسيدم كي به تو جرات نگاه

     كردن به  چشماي منو داد كه الان با بيرحمي تموم

    ازت گرفتنش كاش ميتونستم جواب تموم  ندونسته هام

    بگيرم .اما بدون اون چيزايي كه از ديگرون نتظارداري

   اول تو وجود خودت پيداش كن و بعد بخواه!. بارها و

    بارها نگاهم    وجودم محبت رو درخواست مي كردن

  اما دريغ از ذره اي نگاه پرسشگر... ؟ ...

        از زمان ثانيه هاش و از ما اين عمر كه داره مثه برق و

         باد ميگذره ولي دريغ از اينكه بشينيو واسه يه لحظه هم كه  

           شده بهش فكر بكني...

       تنها  نيستم اما حس تنهايي مدام القا ميشه كاريش نميشه كرد

        به هر حال اينم واسه خودش و خودم عالميه ديگه......

        حرف ها دارم در دل   مي گزم لب به سكوت

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:26  توسط سر زده از راه | 

به نام يگانه يكتا

 

"دايره بيهودگي"

 

    سر ان دارد دلم كه با تمام توان خويش به

 

   دنبال هويداي وجودم برود...

 

 چه راه درازي در پيش دارد

 

                    فرسنگ ها فاصله تا بودن من

 

 و چه افسوس وار است غصه غربتي كه تو به دنبا ل

 

   نايافته هاي خودت فاصله اي به اين عظمت

 

      وجودت را به تداوم زير و رو مي كني!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:45  توسط سر زده از راه |