![]() |
![]() |
|
|
دیروزم روز پرستار بود روز مادر من که همینجا پشت این پنجره های بسته دستاشو می بوسم و خدا میدونه که چه قدر دوسش دارم اما شاید به زبوننیاوردنش به قول یکی از دوستام از سر غرور کاذ بم باشه با اینکه دیر شد و من شرمنده ام ولی حرمتش واسه من یه چیزی بالا تر از این حرفاست و بازم از مادر خودم و همه زینب های خدا که به نیابت از پرستار عالم "حضرت زینب(ص)" سفید پوش شدن واسه نجات دادن جون همه تشکر می کنم روزشون مبارک
و اما ۳ خرداد سالروز فتح خرمشهر بزرگترین د ژی که فتحش صبر لازم داشت وهمت بزرگی رو درخواست می کرد رو هم تبریک میگم امیدوارم که به حرمت خونهایی که ریخته شد اشکهایی که دیده شد و جونهایی که هدیه شد ماها بتونیم کمی انسانیت رو از خودمون مایه بزاریم و خرج بکنیم ازش ... به امید اون روز تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:25 توسط سر زده از راه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نه کسی میدونه که من چی میخوام
نه خودم دونستم عیب کار کجاست تا به هر کی میگی عاشقی چیه میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست...!؟ |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
غم تنهايي(غريبه) lمعرفت ديني از ديدگاه روشنفكر ديني خاكستر خيال سفير عشق بنويس از سر خط يادگار تلخ يك عشق فروغ فرخزاد سما جنوبي(محمود) بچه هاي عاشق(مصطفي) |
|
RSS
|